مشق کن هویّت را با اصول نستعلیق
در مقام آزادی نغمه ساز کن عاشیق
ناخوشانه و پردرد هستی و زمان طی شد
ساعت از پس ساعت عمر می شود تفریق
از هر آنچه تکراری ناامید و بیزارم
از هر آن چه مردن را می کند به من تزریق
لحظه ها به سان شن بر سرم شدند آوار
صبر من به سر آمد پر شد از نو این ابریق
مثل ساعتی تنظیم روی ده دقیقه به دو
بر صلیب نومیدی می کشم هراسان جیغ
تیک و تاک ساعت ها مثل پتک ، پی در پی
می خورند بر سر و من می شوم در اشک غریق
آسمان چشمانم ابری است و بارانی ست
قطره قطره امّیدم می چکد دوباره ز میغ
ای که بعد طوفانها می رسی به ساحل امن
آن که غوطه ور در آب مانده را بکن تشویق
بی تحرّک و راکد مانده ام در این مرداب
دیگرم نمانده یکی ملتجا و راه گریغ
لحظه های فرّارم مملواند از تردید
اشک خنده آلوده، آه قهقهه آمیغ
همچو پاندولی آونگ از زمانه ام ؛ بازآ
تا به جنبشی دیگر وارهم من از تعلیق
طرح دیگری افکن براساس نظمی نو
تا که عدل و آزادی را به هم کنم تلفیق
نظم نو چکیده ی فکر، حس و کار و تجربه هاست
اشک جوهر قلم است، نافه چیست جز تعریق
راه صعب و دشوار است سخت و آدمی خوار است
بی تلاش و بی کوشش کس نیافته توفیق
نظم نو بدون عشق درد دیگر است، عاشق!
بارهای بار این را من نموده ام تحقیق
|
+| نوشته شده توسط
مهدی فتوحی در شنبه نوزدهم فروردین 1391
|